برای تو می نویسم و برای تو شعر می سرایم ای تنها ستاره ی هستی بخش....
برای تو می نویسم .... برای تو که از جان و دل دوستت دارم... برای تو می نویسم تا بدانی جز تو چیزی برای نوشتن ندارم ... زیرا بدون تو تنهایی با تمام ابعادش حس می شود.... از تو می نویسم ، برای تو می نویسم و برای تو جان می دهم ای آرزوی قلب کوچکم ، ستاره جان... دوستت دارم ...
برای تو می نویسم ....
برای تو که از جان و دل دوستت دارم... برای تو می نویسم تا بدانی جز تو چیزی برای نوشتن ندارم ... زیرا بدون تو تنهایی با تمام ابعادش حس می شود.... از تو می نویسم ، برای تو می نویسم و برای تو جان می دهم ای آرزوی قلب کوچکم ، ستاره جان... دوستت دارم ...
برای تو که از جان و دل دوستت دارم...
برای تو می نویسم تا بدانی جز تو چیزی برای نوشتن ندارم ... زیرا بدون تو تنهایی با تمام ابعادش حس می شود.... از تو می نویسم ، برای تو می نویسم و برای تو جان می دهم ای آرزوی قلب کوچکم ، ستاره جان... دوستت دارم ...
برای تو می نویسم تا بدانی جز تو چیزی برای نوشتن ندارم ...
زیرا بدون تو تنهایی با تمام ابعادش حس می شود.... از تو می نویسم ، برای تو می نویسم و برای تو جان می دهم ای آرزوی قلب کوچکم ، ستاره جان... دوستت دارم ...
زیرا بدون تو تنهایی با تمام ابعادش حس می شود....
از تو می نویسم ، برای تو می نویسم و برای تو جان می دهم ای آرزوی قلب کوچکم ، ستاره جان... دوستت دارم ...
از تو می نویسم ، برای تو می نویسم و برای تو جان می دهم
ای آرزوی قلب کوچکم ، ستاره جان...
دوستت دارم ...