آخرش ما هم با کمک پس گردنی های شما فهمیدیم که بهار اومده؛ عید شده؛ سال جدید شروع شده...
چشاموون که باز شد دیدیم که طبیعت لباس زمستوونش رو در آورده و لباس سبز و بهاری پوشیده....
البته گوشه هایی از طبیعت هم با هموون تن پووش پیشین بهار رو جشن گرفتن و جوونه های لبخند بر لب داشتند....
البته طبیعیوون متفکر و غیر طبیعیوون متفکر هم ؛ همگام با طبیعت ؛ متحول شدن . عده ای را لباس نو جلاشان داده و عده ای را لبخند نو...
شاید اوونا که تن آرای نو پووشیدن؛ به درختانی می موونن که با شکوفه و برگ نو به استقبال بهار می رن و قدرت تجدید و تعویض لباس رو دارن....
اما اوونا که این قدرت رو ندارن؛ به درختانِ کاج می موونن که همه سال رو با یه لباس سر می کنن و گهگاهی این لباس کهنه و مندرس رو ترمیم می کنن....
شده تا حالا فکر کنین که چرا درخت کاج همیشه یه لباس به تن داره؟؟؟!!!!....
یکی شاید بگه « چون اوونا از این لباش خوششوون می آد ؛ دوست ندارن اون رو از دست بدن و برا همین هیچی نمی توونه لباسشوون رو ازشوون بگیره ...»
یکی هم شاید بگه « کاج خیلی دوست داره که لباس نو بخره؛ اما چون قدرت خرید نداره؛ مجبوره که با هموون لباس قدیمی بسازه و هر موقع که وسوسه لباس نو به جونش می افته؛ اوون رو با وصله نو کنه»....
اما ما می گیم « هیچ کسی حتی درخت کاج هم دوست نداره که همیشه یه لباسِ نح نما به تن داشته باشه؛ اما شاید اوون به خاطر چیز دیگه ای این لباس رو هیچ گاه در نمی یاره...
شاید به خاطر ما نگروونه..
از ایت جهت که توو زمستوون...
چشاموون ؛ آرزویِ بوسه بر لب ِ سبز ِ درخت رو به گوور نبرن ...»
خیلی دوست داریم بدوونبم شما در این مورد چی میگین؛
می دوونیم که شما بهترین خرف ها رو می زنیی...
به امید عیدی که همه؛ حتی درختان کاج ؛ شب هاش لباس نو بدون وصله به تن کنن.... |