یاس کبود
  
 
 
مرداد 1385
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      
 
آرشیو
موضوع بندی
عناوین آخرین یادداشت ها
تعداد بازدیدکنندگان : 4397


تعداد بازدیدکنندگان : 4397



Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
سه شنبه 29 فروردین ماه سال 1385
گفته های شما

ممنون از تمامی کسانی که در این چند روزه با نظرات گرمشون ما رو یاری کردند. در زیر چند تا از نظرات قشنگ دوستان رو با هم مرور می کنیم :

  • « سلام .. من که یادم نیست نه کسی عاشق من بوده نه من عاشق کسی.. مرگ بر این جا که عاشقی رو کشت .. »

این اولین نظری بود که دریافت شده ؛ سوال ما از حسین آقا اینه که آیا فقط عاشق اجازه ی صحبت درباره ی عشق رو داره ؟؟!!!!

  • « اتفاقا سوال من هم هست چرا نیومده عاشق میشن؟ »

خانم مهرآور هم در این خصوص با نویسنده اعلام هم عقیدگی کردند؛ اما به هیچ سوالی پاسخ ندادند...  

  • salam be hamegi be nazare man hame, momkene hamoon aval ashegh shan faghat yeki zood tar borooz mide yeki dir tar ya yeki hich vaght,be nazare man ashegh shodan yani shoma ye khosoosiyatiro ke baratoon moheme ya ye chize moshtarakiro to tarafe moghabeletoon mibinin momkene hata shoma nadoonin chera asheghe tarafe moghabeletoon shodin chon in az zamire nakhodagahetoone ya be ye chizi dar gozashtatoon bargarde banabar in taghsire khode taraf nist ke ashegh mishe

ایشون خودشوونو معرفی نکردن ! اما شاید عقیدشون اینه که عشق؛ جبران کاستی های خود توسط دیگرانه ؛ و علایق مشترک و خصوصیات بارز باعث ایجاد عشق میشه ؛  

  • گمشده:  در جواب شما بایستی بگم که عشق دلیل نمیخواد....
    اما اینکه چرا تا پاشوون به دانشگاه میرسه عاشق میشن...
    همون طور که می دونین
    در دانشگاه هر جوور آدمی که فکر کنی
    از هر منطقه ای وجوود داره
    و دانشگاه محیط تلاقی فرهنگ هاست ...
    این تنوع و گوناگونی فرهنگ های دانشجویان  
    باعث میشه که دانشجو پس از چند صباحی در دانشکده ( هرچند کوتاه) عاشق بشه...
    حال اینکه این فرد شرایط ازدواج رو داره یا نه ؛ چیزه دیگست...
    ممنون...

جناب گمشده هم « اختلاف فرهنگ ها و عقاید » رو سبب ایجاد عشق و علاقه دونستن که به نوبه خود جای بحث داره!!!

  • شنیدین که میگن «عشق دریایی کرانه ناپدید....»
    خوب من هم این حرف رو قبول دارم....
    همون طور که همه میدونن؛ شنا کردن در دریا/ سن و سال نمیشناسه و افراد کوچک و بزرگ می تونن در دریا شنا کنن/ حتی افرادی که شنا بلد نیستن هم می تونن خودشونو به آب بزنن/ فقط عمق پیشروی افراد در دریا فرق داره / که اونم باز به سن وسال ربطی نداره و فقط به مهارت و شرایط بستگی داره...
    به نظر من / عشق هم همینطوره/ سن وسال نمیشناسه/ زمان و مکان نداره... و پیشروی فرد در عشق هم به شرایط و شدت عشق فرد بستگی داره...
    موفق باشین...

نظر ایشون برای ما خیلی جالب و شنیدنی بود. این گونه نگرش به عشق شاید خیلی عارفانه باشه ؛ اما از ایشون هم ممنوونیم و دووست داریم بیشتر با ما همکاری کنن.

  • ای مرغ سحر عشق زپروانه بیاموز
                                           کان سوخته را جان شد و آواز نیامد
    این مدعیـان در طلبش بی خـبرانند
                                           آن را کـه خبر شـد خبـری  باز نیامد

خوب به عبارتی شما با این حرفتون به ما فهماندین که عاشق هستین . شما راه سوال پرسیدن را بر ما بستین.....

  • خوب شد این بحث داغ عشق را پیش کشیدی تا بهانه ای باشد برای اینکه به تو بگویم تا چه اندازه عاشقت هستم  البته من خواستگارهای دکترـ مهندس زیادی دارم ولی همیشه هر روز هر شب هر لحظه در آ رزوی رسیدن به تو هستم  ( کسی که با تمام قصد ازدواجش آ مده)

پاسخ:
خوب بالاخره یه نفر پیدا شد که به لپ مطلب پی ببره...
از این پیشمهادتون با تمام وجود استقبال می کنیم...
فقط شرط داره!!!!! ....

این نظری بود که الیس برای ما فرستادن و اون هم جواب ما بوود ؛ چطوره؟؟؟؟

  • سلام
    من فکر میکنم چون دانشجویان قبل کنکور همش در حال درس خوندن بودن اصلا تفریحی نداشتن و اصلا با جنس مخالفشون در ارتباط نبودن به همین دلیل تا وارد جو دانشگاه میشن خودشون رو گم میکنن و نمیدونن چه جور از این جو استفاده کنن چون اگه دقت کنید میبینید این عاشقی ها و دوستی ها بیشتر بین سال اولی هاست

ایشون هم « الناز خانم » اینگونه برداشت کردن ؛ اما بدونید که این عاشقی ها و دوستی ها بیشتر بین سال اولی ها نیست؛ فقط چون سال اولی ها  برای همه تازگی دارن ؛ این برخورد ها بین شون پررنگتر دیده میشه....

  • عاشق شو ارنه روزی کار جهان سرآید
                                     نا خوانده نقش مقصود در کارگاه هستی

ممنون از شعر زیبایی که نظر زیباتون رو میرسونه... پیداست که شما هم با عشق موافقید .


 
سه شنبه 8 فروردین ماه سال 1385
کاج

آخرش ما هم با کمک پس گردنی های شما فهمیدیم که بهار اومده؛ عید شده؛ سال جدید شروع شده...

چشاموون که باز شد دیدیم که طبیعت لباس زمستوونش رو در آورده و لباس سبز و بهاری پوشیده....

البته گوشه هایی از طبیعت هم با هموون تن پووش پیشین بهار رو جشن گرفتن و جوونه های لبخند بر لب داشتند....

البته طبیعیوون متفکر و غیر طبیعیوون متفکر هم ؛ همگام با طبیعت ؛ متحول شدن . عده ای را لباس نو جلاشان داده و عده ای را لبخند نو...

شاید اوونا که تن آرای نو پووشیدن؛ به درختانی می موونن که با شکوفه و برگ نو به استقبال بهار می رن و قدرت تجدید و تعویض لباس رو دارن....

اما اوونا که این قدرت رو ندارن؛ به درختانِ کاج می موونن که همه سال رو با یه لباس سر می کنن و گهگاهی این لباس کهنه و مندرس رو ترمیم می کنن....

شده تا حالا فکر کنین که چرا درخت کاج همیشه یه لباس به تن داره؟؟؟!!!!....

یکی شاید بگه « چون اوونا از این لباش خوششوون می آد ؛ دوست ندارن اون رو از دست بدن و برا همین هیچی نمی توونه لباسشوون رو ازشوون بگیره ...»

یکی هم شاید بگه « کاج خیلی دوست داره که لباس نو بخره؛ اما چون قدرت خرید نداره؛ مجبوره که با هموون لباس قدیمی بسازه و هر موقع که وسوسه لباس نو به جونش می افته؛ اوون رو با وصله نو کنه»....

اما ما می گیم « هیچ کسی حتی درخت کاج هم دوست نداره که همیشه یه لباسِ نح نما به تن داشته باشه؛ اما شاید اوون به خاطر چیز دیگه ای این لباس رو هیچ گاه در نمی یاره...

شاید به خاطر ما نگروونه..

از ایت جهت که توو زمستوون...

چشاموون ؛ آرزویِ بوسه بر لب ِ‌ سبز ِ درخت رو به گوور نبرن ...»

خیلی دوست داریم بدوونبم شما در این مورد چی میگین؛

می دوونیم که شما بهترین خرف ها رو می زنیی...

به امید عیدی که همه؛ حتی درختان کاج ؛ شب هاش لباس نو بدون وصله به تن کنن....


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 





Powered by WebGozar

میگن دانشجوی ریاضیه
تو دانشگاه فردوسی
همون جا که یه عده آرزوشو دارن
با این وبلاگ میخواد شما رو به این جا بیاره
پس پاشین بیاین
منتظرتونه
شما چی منتظرش میشین؟
شناسنامه کامل من...
 
Fireworks